غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

486

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

محبوس گردانيده و خطبه بنام مستنصر علوى خوانده بود طغرل بيك بعد از فراغ از قضيه ابراهيم نوبت ديگر بدار السلام بغداد شتافت و نايره فتنه بساسيرى را بآب‌يارى تيغ تيز تسكين داد و در ذيقعدهء سنهء احدى و خمسين و اربعمائه قايم خليفه را بار ديگر بر مسند خلافت نشاند و در سنهء اربع و خمسين و اربعمائه طغرل بيك يكى از مخدرات خليفه را خطبه فرموده و قايم نخست از قبول آن وصلت سرباز زده آخر الامر بسعى عميد الملك كندرى كه وزير طغرل بيك بود راضى شد و بعد از انعقاد عقد نكاح بچندگاه طغرل بيك دختر خليفه را مصحوب گردانيده متوجه رى گشت به خيال آنكه در آنولايت بامر زفاف پردازد اما قبل از وقوع آنصورت در هشتم « 1 » شهر رمضان سنهء خمس و خمسين و اربعمائه به علت رعاف در گذشت و آنسور بماتم مبدل گشت زمان حيات طغرل بيك هفتاد سال بود و ايام سلطنتش بيست و شش سال صاحب كتاب ويس و رامين كه موسوم بود بفخر الدين در عصر طغرل بيك به ترتيب آن نسخه اشتغال نمود و بوزارت طغرل بيك عميد الملك كندرى مشغولى ميفرمود و عميد الملك بوفور عقل و فراست و صقوف فضل و ردايت اتصاف داشت و در صنعت انشا و كتابت و فن استيفا و سياقت علم مهارت مىافراشت و در زمان سلطنت طغرل بيك مدت بيست سال در كمال استقلال امور ملك و مال را بسرانجام مقرون ميگردانيد و در اوايل « 2 » ايام پادشاهى الپ‌ارسلان مؤاخذ و مقيد گشته به حكم سلطان و سعى خواجه نظام الملك بمرتبهء شهادت رسيد نقلست كه در آن زمان كه عميد الملك دست از جان شسته بود بجلاد گفت كه چون ازين كار فارغ گردى از زبان من بسلطان رسان كه بسبب عنايت عمت طغرل بيك بمنصب وزارت و حكومت رسيدم و بجهة عدم شفقت تو بدرجه شهادت و نعمت جنت فايز گرديدم پس بواسطهء شما مرا سعادت دينى و دنيوى و دولت صورى و معنوى حاصل

--> ( 1 ) در تاريخ وفيات الاعيان به نظر رسيده كه طغرل روز جمعه شانزدهم شهر رمضان سنه خمس و خمسين و اربعمائه بسن هفتاد سالگى در رى وفات يافت نعش او را بمرو نقل نموده نزديك قبر برادر وى داود دفن كردند و بروايتى در رى مدفون شد حرره محمد تقى التسترى ( 2 ) شهادت عميد الملك در اوايل ايام سلطنت الپ‌ارسلان بسعايت نظام الملك روز يكشنبه شانزدهم ذيحجه سنه ست و خمسين و اربعمائه اتفاق افتاد و از عجايبات آنكه آلت تناسل او را در خوارزم دفن كردند در اوانيكه سلطان الب‌ارسلان عميد الملك را نزد خوارزم شاه فرستاده بود بجهة خطبهء دختر او زمرهء از مفسدان شهرت دادند كه وزير دختر شاه را از براى خود خواستگارى نمود و چون اينخبر به او رسيد ريش خويش را تراشيد و آلت رجوليت را بريد و اين حركت باعث نجات او گرديده خون او را در مرو ريختند و جسد او را در كندر مدفون گردانيدند و سر و دماغ او را به نيشابور برده دفن نموده و پوست او را پر كاه كرده بكرمان نقل فرمودند محمد تقى التسترى